سالنامه اعتماد، سلیمان محمدی - سائل امروز مطبوعات ما، موضوع میزگردی با حضور محمد عطریانفر، امیر محبیان، کامبیز نوروزی و محمد مهاجری بود؛ میزگردی که انتظار نمی رفت نتیجه آن اجماع بر «در حال موت بودن مطبوعات» و انتقاد جدی همه حاضران از وضع موجود رسانه ها، به ویژه مطبوعات باشد. شاید به نسبت، جدی ترین انتقادات در میزگرد ارزیابی «مطبوعات ایران پس از 30 سال» از سوی سردبیر سابق همشهری عصر بود. محمد مهاجری که بناست سردبیری روزنامه «خبر» را برعهده بگیرد، با اعلام اینکه با قاطعیت می گوید وضعیت مطبوعات رضایتبخش نیست؛ «عدم تحملی که در بخشی از مدیریت های جامعه وجود دارد، گاهی اوقات منجر به این می شود که منافع فردی به غلط، مساوی با منافع ملی و امنیت ملی قلمداد شود، مسائل چنان به هم گره زده می شود که این انتقاد از من مساوی است با اهانت به مقدسات. بنابراین گاهی اوقات به نظرم شرح صدری که ما از حاکمیت انتظار داریم، در بخش هایی از حاکمیت وجود ندارد.» نویسنده روزهای نه چندان دور «کیهان» ضمن انتقاد از خود، از منظر یک فرد رسانه یی، «بی سلیقگی هایی که در بخش هایی از حاکمیت وجود دارد و از حالت استثنا به قاعده تبدیل می شود» را قابل دفاع نمی داند. اما محمد عطریانفر که به تازگی طعم توقیف را چشیده است، با مروری تاریخی بر مطبوعات از ابتدای انقلاب تاکنون، از نسبت مستقیم وضعیت مطبوعات و تحولات سیاسی اجتماعی سخن می گوید. عطریانفر با بیان اینکه مسائل پیش آمده برای مطبوعات در سال های 60 و 78 از یک جنس است، تحرکات براندازانه یی که اصل نظام را هدف گرفته است، دلیل این برخوردها می داند. مدیر سال های دور مطبوعات، از کیهان و همشهری تا شهروند امروز، در مجموع بر این باور است که فضای رسانه یی موجود ما، تطابقی با نیاز های امروز ندارد و ام المسائل روزنامه نگاری را به رسمیت نشناختن مطبوعات از طرف حاکمیت می خواند. امیر محبیان عضو شورای سردبیری روزنامه رسالت هم پاندول ضربه خورده انقلاب را هنوز ناآرام می داند و اعتقاد دارد، هنوز آرامش بعد از انقلاب حاصل نشده است و با همین دیدگاه هم بسیاری از مسائل عرصه مطبوعات و رسانه ها را طبیعی می خواند. محبیان با برشمردن ویژگی هایی چون «تریبون چالش های تئوریک، مجرای جذب نیروهای هوادار و سمپات و اسطوره سازی این نشریات» برای مطبوعات و نشریات اوایل انقلاب، نشریات فعلی و به ویژه بعد از دو خرداد را واجد این شاخصه ها می داند. عضو شورای سردبیری روزنامه رسالت، بر این باور است که همچنان که جنگ انرژی زیادی از جامعه گرفت، در دوم خرداد هم این اتفاق افتاد. محبیان همچنین تحلیلی مبنی بر سیاسی بودن شکل گیری همشهری و متصل بودن آن به هاشمی رفسنجانی ارائه داد که عطریانفر مخالفت جدی خود را با آن اعلام کرد. کامبیز نوروزی روزنامه نگار و مدرس حقوق ارتباطات هم که وکالت بسیاری از نشریات توقیف شده دوم خرداد را برعهده داشت، با نگاه جامعه شناسی حقوقی، وضعیت مطبوعات را بررسی می کند. نوروزی که دیدگاه هایش نسبت به سایر حاضران به دولت انتقادی تر است، چهار دوره آزادی را برای مطبوعات ایران برمی شمرد. اما نوروزی، برای سنجش آزادی مطبوعات شش شاخص حق آزادی انتشار، حق استمرار انتشار، حق کسب خبر، حق انتشار خبر، حق امنیت حرفه یی و حق دادرسی خاص را مطرح می کند و بر اساس این شش شاخص، آزادی مطبوعات را در یک روند نزولی تعریف می کند. نوروزی با انتقاد به سخنان محبیان، معتقد است روزنامه نگاران نمی توانند منتظر یوتوپیایی باشند که او توصیف می کند و باید در همین وضعیت چاره یی اندیشید. اما حاضران در میزگرد بعد از ذکر این مقدمات و بحث هایی روی آن، به صورت جزیی تر با بررسی وضعیت فعلی مطبوعات، در مجموع این رسانه ها را در حال موت و احتضار می دیدند، اما روی دلایل شکل گیری این وضعیت و روش های مداوای آن، اختلاف نظرهایی وجود داشت که به اختصار در ادامه می آید.
محمدعطریانفر: تحرکات براندازانه باعث توقیف مطبوعات شد
-محمدی؛ارزیابی تان از وضع فعلی آزادی مطبوعات ایران چیست؟
عطریانفر؛ احساس من این است که پدیده یی از جنس رسانه های موجود که وجه مدرنی از اطلاع رسانی در روزگار ماست، محصول و مولود جامعه یی از جوامع سیاسی در دنیا است که تجارب حکمرانی شان از سنخ گرایش های مردمی و به ادبیات فعلی ما مساله مردمسالاری و به ادبیات غربی دموکراسی است. حس عمومی من دلالت بر این امر دارد که موضوعی به نام رسانه متناسب با هویت و هیبت جدید آن، نسبت مستقیمی با نوع تحولات سیاسی اجتماعی در هر جامعه در روزگار خودش دارد به این معنا که موضوع رسانه تابعی از تحولات سیاسی و اجتماعی است و به تناسب و اقتضای رفتار و نوع تحول و نگرش این تحول که به طور منطقی معطوف می شود به قدرت رسیدن گروه هایی که تلاش می کنند نقش گسترده تری را به لحاظ تکالیف اجتماعی سیاسی ایفا کنند، تبعیت و تمکین می کند. تصور می کنم در تاریخ 150 سال پیش ایران هم می توانیم این مساله را با نگاه انطباق پذیری تعقیب کنیم. لذا منطق این فرآیند حکم می کند که باید در حوادث و اتفاق های بزرگی که در سال 57 شاهد بودیم، نوعی مشابهت از این جنس را هم شاهد باشیم. به نظر می آید قرار بر این بوده که این تحول اتفاق بیفتد و بخشی از این اتفاق هم معطوف به این بوده که مجموعه رسانه های موجود نوعی استحاله پیدا کنند کما اینکه مجموعه ها یی به نام اطلاعات یا کیهان که عمده ترین تاثیر رسانه های مکتوب را در آن زمان داشتند، به مجموعه قدرت و حاکمیت فعلیت یافته زمان خودشان تعلق می گیرند. در کنار این اتفاق به تناسب تولد جدید رفتار سیاسی برخی لایه ها و اقشار، رسانه هایی هم از این سنخ متولد می شوند. اما اگر اکنون ذهن مان را به آن تاریخ ببریم، می بینیم که این مجموعه ها چقدر قدرت بر هم زدن تعادل سیاسی را داشتند و مثلاً رسانه یی به نام انقلاب اسلامی با داشتن یک ستون به نام کارنامه رئیس جمهور، چقدر تاثیر گذار و جریان ساز بود. در تعاقب این رفتار رسالت و سلام منتشر می شوند و قس علیهذا. اما در سال های 59 و 60 یک اتفاق ناخواسته یی رخ می دهد که این فرآیند رو به رشد را عملاً متوقف می کند و این توقف به نظر می آید تحت تاثیر تحکم سیاسی و تحکم قدرت قاهره و قدرت فائقه نیست که جریان حاکم بیاید و آن مجموعه را متوقف کند. وقتی ذهنمان را به عقبه این داستان معطوف می کنیم، می بینیم که به طور منطقی بستر این توقف و انقطاع ناشی از بستر عمومی و اجتماعی است و زمینه اجتماعی فراهم بوده که به این موضوع پایان بدهد یا قاعده تداومش را تضمین نکرده و توسعه اش را تعقیب نکند.
-محمدی؛دلایل تان برای این مساله چیست؟
عطریانفر؛ فکر می کنم عمده ترین جریانی که در این امر می تواند ما را راهنمایی کند، تحرکات و تحولاتی بوده که به اصل نظام بر می گشته. تحرکاتی که اصل نظام را هدفگذاری کرده و در مقام براندازی است. اولین مساله یی که در این باره خود را نشان می دهد، موضوع جنگ است. جنگ به نظر من یکی از عوامل بسیار مهم برای توقف حرکت رسانه یی همپای تحولات سیاسی انقلاب بوده است. و اینکه گفته شد توسط جبر حاکمیت متوقف نشده، به این معناست که اگر بخواهیم مشابهت گیری کنیم، حوادثی که در سال 1378 به محوریت دادستانی تهران رخ داد، فکر کنم در سال 1360 هم به محوریت آقای اسد الله لاجوردی اتفاق افتاده بود، شاید آن دوره نوعی سنگین تر و تلخ تر هم بوده،. نه از نظر ما که شاید با آن اتفاقات همراه نبودیم، بلکه بر اساس یک زاویه نگاه از داوری بی طرفانه که چرا باید یک مجموعه یی متوقف شود.
- محمدی؛ یعنی مسائل پیش آمده در سال های 60 و 78 را با یک نگاه می بینید؟
عطریانفر؛صورت و ساختار ظاهری اش دلالت بر این دارد که یک مجموعه تحرکات رسانه یی که حتی می تواند مطلوب نظر من و شما و دیگران هم نباشد، با یک رفتار خشونت آمیز متوقف می شود. اما می بینید در سال 60 هیچ واکنشی به این مساله وجود نداشته است. جامعه خیلی منطقی پذیرفته است و فریاد و نوای مخالف تنها از ناحیه جماعتی بوده که به طور خاص آسیب دیده اند و عمق تاثیرگذاری مخالفت شان هم احتمالاً از دیوارهای منزل، حزب و دور و بر خودشان تجاوز نکرده است. خب این مساله را که نگاه کنیم، ظاهرش این است که خاستگاهی که پدیده یی به نام رسانه را به رسمیت می شناسد و در رابطه با تحولات سیاسی وزنی برایش قائل است و از مولفه های جریان ساز در تحولات از آن نام می برد، آن زمان همراهی نکرده است. از جمله مسائل بازدارنده دیگر در آن دوره مساله گروهک هایی هستند که نوعی خشونت های منطقه یی را در ایران دامن زدند و نظام با آنها برخورد کرد. این مسیر طبیعتاً تا سال 68 که موضوع جنگ را پایان یافته اعلام کردیم و احتمالاً نظام را در یک ثبات رسمی و حقوقی به دنیای معاصر و نهادهای جهانی شناساندیم و به لحاظ مناسبات داخلی هم جریانی به نام جریان قدرتمند مخالف که بتواند این مجموعه را بر هم بریزد و تعادل سیاسی مستقر را از بین ببرد وجود نداشته، ادامه پیدا کرده است. وقتی به این نقطه رسیده ایم، زمینه ها و گل واژه های تحقق پاسخ با تاخیر چند سال گذشته اش، خود را نشان می دهد. به این معنا که روزنامه یی به نام رسالت منتشر می شود و تفکری را نمایندگی می کند و روزنامه سلام و برخی دیگر هم منتشر می شوند. اما اگر بخواهیم به زمان حال برگردیم، طبعاً اگر بخواهیم موضوعی به نام رسانه مبتنی بر سه دهه از انقلاب را مورد بحث قرار دهیم، باید با یک نگاه فروکاهنده، این بررسی را به دو دهه محدود کنیم، یعنی از بعد از پایان جنگ تا امروز. اگر از این منظر بخواهیم نگاه کنیم، به صورت کاملاً کلی و اجمالی حس عمومی من این است که این تحول رسانه یی هرچند در تصویر کمی و فیزیکی به هر حال پا به پای تحولات سیاسی روزگار ما رسانه هایی متولد شده و میدان فراخی پیدا کرده اما حقیقتاً از منظر کیفیت و ایجاد یک پل ارتباطی نیرومند و مبتنی بر مضامینی که باید تعقیب شود، ما نتوانستیم آن ظرفیت کافی و لازم برای نیاز روزگار خودمان را تامین کنیم. اگر نگاه می کنیم و تکثری در حوزه رسانه ها حس می کنیم، اینها اولاً دچار چند آسیب اساسی است که عمده ترینش این است که حقیقتاً رسانه های موجود ما به عنوان یک آسیب داخلی، در گام نخستین تولد بیش از آنکه مبتنی بر یک هویت فرهنگی باشند، مثل یک مجموعه یی که مانند یک واحد کسبی و شغلی به آن نگاه می شود که این هم به این دلیل که سوءتفاهم بزرگی با فضای موجود با حاکمیت و قدرت بین شان برقرار است، و دریایی از سوءتفاهم آنها تاکنون رفع نشده، آن گونه که مورد انتظار است، نتوانسته اند پاسخگوی نیاز روزگار ما باشند. سخن من هم معطوف به هیچ دولت و قدرت حاکمی نیست و فکر می کنم بیش از آنکه ما ذهن مان را به دولت ها معطوف کنیم که حالا بعضاً سیاست های تشویقی و ترویجی هم داشته اند، بیشتر به آن جوهر و ذات نگاه فرهنگی برمی گردد که ما در جامعه داریم که آیا ما توانسته ایم جامعه مخاطب پذیری برای رسانه های خودمان ایجاد کنیم، اگر برخی از این کمیت ها را در یک جدول مقایسه یی ببریم، حقیقتاً وحشتناک است. سه هزار رسانه متولد می شوند که حداکثر سه میلیون نسخه تیراژ دارند. وقتی اینها را به یک نسبت میانگین تقسیم می کنید، می بینید با تیراژ های 500 و هزار نسخه منتشر می شوند، خیلی نگران کننده است. پس در مقایسه کشورهای همسایه خودمان هم در این زمینه گرفتاری های جدی داریم که اگر این بن بست ها و سوءتفاهم ها برطرف نشود، حقیقتاً نمی توانیم گامی برداریم. این سوءتفاهم هم صرفاً این نیست که زاویه نگاه منفی از طرف حاکمیت باشد که می خواهد مناسبات خودش را تنظیم کند و از رسانه ها احساس خطر می کند؛عکس آن هم هست. در مجموع فضای رسانه یی موجود ما تطابقی با نیاز و تحولات روزگارمان ندارد و اگر بخواهیم از منظر آسیب شناسی نگاه کنیم، هم از منظر حاکمیت که نوعی مداخله، نظارت، کنترل و انطباق با استانداردها را تکلیف خودش می داند، دچار آسیب هستیم، هم متقابلاً از ناحیه صاحبان قلم و فعالان حوزه رسانه تلقی روشنی از تکالیف اجتماعی خودشان ندارند. به نظر می آید ما از این دید دچار آسیب هستیم و تا زمانی که نتوانیم به این نکات و نقاط آسیب فائق شویم و همت همه جانبه یی برای رفع آن به کار نگیریم، طبیعتاً حوزه رسانه و حاکمیت کاملاً منفک از هم باقی خواهد ماند و ما هیچ گاه نمی توانیم در تراز تحولات سیاسی روزگار خودمان فضایی از رسانه ها داشته باشیم که بتواند نیازهای مردم و حاکمیت را تامین بکند.
امیر محبیان: اصلاحات هم مانند جنگ انرژی جامعه را گرفت
محبیان؛ آقای عطریانفر آسیب شناسی را انجام دادند، بنابراین بنده از منظر دیگری به این مساله نگاه می کنم. اگر حرکت مطبوعات را به طور اجمالی نگاه کنیم، یک حرکت مستقل از فضای سیاسی کشور نیست، یعنی به صورت تابعی از حرکت سیاسی کشور جلو رفته است یا به عبارتی ذیل وضعیت رفتار اجتماعی ما، رفتار خودش را تنظیم کرده است.ارزیابی 30ساله نشان می دهد هنوز اثرات انقلاب وجود دارد و به عبارتی این تاندولی که ضربه خورده، به مرحله سکون نرسیده است. ما این را در رفتار روزنامه ها و نشریات خودمان هم می بینیم. اما با این تفاوت که هنوز به شکل جنبش مانده است، چون فضای سیاسی ما هم هنوز به شکل حرکتی است و به عبارتی به شکل یک حرکت سامان یافته روشن نیست.من به ابتدای انقلاب اسلامی برمی گردم، وضعیتی که آن زمان رخ داد و نشریات کارکردهایی داشتند که به نظر می رسد این کارکردها هنوز هم از جهاتی به شکل های دیگری وجود دارند. اگر به اول انقلاب برگردیم، در سال های تقریباً 57، 58 و حتی 59 هم نشریات بسیار زیادی چه به صورت گاهنامه و هفته نامه و بعضاً چند روزنامه توسط احزاب و گروه های سیاسی مختلفی که رشد کرده بودند به وجود آمده بود. چون بحث مجوز هم وجود نداشت، نشریات به راحتی منتشر می شد، اما یکی از کارکردهای این نشریات، توضیح پیام های گروه ها و احزاب بود که پیام ها گاه به صورت شعارها و گاه به صورت تحلیل بود.دوم اینکه این نشریات تریبون چالش های تئوریک و توضیح ادبیات خاص آن گروه ها بود. یکی از کارکردهای دیگر این نشریات این بود که مجرای جذب نیروهای هوادار و سمپات بودند. از مهم ترین وظایف دیگری که اینها برعهده داشتند، بحث اسطوره سازی بود که تا حدودی هم در آن موفق بودند. چهارمین عامل هم این بود که موجی از وظایف سازمانی برای هواداران و حتی اعضای جدید، در این نشریات گفته می شد و از طرفی برخوردهایی که در جریان پخش این نشریات با گروه ها می شد، نه تنها به جدایی افراد از تشکل ها نمی انجامید بلکه رابطه آنها را با تشکیلات محکم تر می کرد، چرا که فرد به لحاظ احساسی بیشتر درگیر می شد. در باب اهمیت این نشریات هم باید بگویم بسیاری از گروه ها به نام نشریات شان شناخته می شدند، یعنی بعد از اینکه دیدیم گروهک ها حذف شدند، حزب جمهوری اسلامی با روزنامه جمهوری اسلامی به وجود آمد. در مقابلش هواداران بنی صدر که بیشترین چالش را با حزب جمهوری اسلامی داشتند، با روزنامه میزان به عنوان ارگان نهضت آزادی و جریانات همسوی آنها آمدند. این نشریات به طور جدی با هم درگیر بودند. می خواهم این نکته را بگویم که بعد از انقلاب یک جریان سیالیت ایجاد شد تا زمانی که ما به دلیل بحث جنگ، افول فعالیت ها را داشتیم. در یک مقطعی دوباره به نحوی این مساله با تاسیس روزنامه رسالت اوج گرفت، یعنی جریان منتقد دولت آن زمان برای خودش نشریه یی ایجاد کرد و انتقادات جدی مطرح کرد و در بحث اقتصادی مسائلی را مطرح می کرد و در واقع ایدئولوژی خودش را آنجا تبیین می کرد. بعد از مدتی جریان چپ هم در مقابل روزنامه سلام را به همان شکل منتشر کرد و دیدیم که همان کارکرد دوره قبل تکرار شد.این دوره هم گذشت تا اینکه در دوم خرداد یک شوک دیگری وارد شد که بر سیالیت افزود. الان هم به یک مفهوم دوباره در دوران فرود هستیم و آن حالت قبل دیگر وجود ندارد. ما دوباره وارد یک حالت فرود شدیم که ممکن است دوباره فرازی را به دنبال خود داشته باشد. همه اینها نشان دهنده این است که آرامشی که باید بعد از ضربه انقلاب در سال 57 اتفاق می افتاد، هنوز اتفاق نیفتاده. بنابراین مطبوعات ما حوزه مستقلی از حوزه سیاست ما ندارند. می توانیم بگوییم بهتر است این گونه نباشد، ولی الان این گونه است. اگر یک نشریه بسته می شود، شما می توانید اهداف و انگیزه های سیاسی را پشتش ببینید. یا حتی خیلی از نشریات که ایجاد می شود، شما می توانید انگیزه سیاسی را به روشنی پشتش ببینید. علتش هم این است که ساختار ما هنوز آنچنان که باید نهادمند نشده است. اول انقلاب درگیری امواج رسانه ها را با هم داشتیم که بعداً در دوم خرداد درگیری موج رسانه با ساختار را شاهد بودیم و الان هم فرودی را در این زمینه می بینیم که به نظر می رسد این فراز و فرود ها حاکی از این است که جامعه ما هنوز بسیار سیال است.ببینید برخی حرکت های اجتماعی هستند که انرژی مصرف می کنند، وقتی انرژی سنگینی مصرف می شود، ما دور بعد یک رخوتی را می بینیم، جنگ بخش عمده یی از انرژی جامعه ما را به خودش اختصاص داد و انرژی را مصرف کرد لذا برای حوزه های دیگر کمبود انرژی را شاهد هستیم و آرامش و سکونی را می بینیم. دوره یی که بعد از دوم خرداد اتفاق افتاد، مثل دوره استراحت دو بوکسور با همدیگر است. نکته دیگر در این باره این است که ما شاهد این هستیم که برای کنترل وضعیت سیاسی، سیستم و ساختار به این نتیجه می رسد که کنترل مطبوعات را در دستور کار خودش قرار بدهد.
محمدی؛ وقتی نشریه یی وجود دارد و تعطیل می شود، نمی توانیم بگوییم به دلیل خستگی که می گویید این مساله به وجود آمده.
مربوط به عامل دومی است که گفتم، یعنی کنترل فضای سیاسی از طریق کنترل عوامل محرک.
کامبیز نوروزی: مطبوعات در حال احتضار هستند
نوروزی؛ با محوریت نگاه جامعه شناسی حقوقی به مطبوعات و رسانه ها، ابتدا چند ذیل مقدمه می گویم. من در بین کسانی که منتقد نوع برخورد با مطبوعات بوده اند، فضای پیشرفت قابل ملاحظه یی را در مطبوعات ایران می بینم. چنان که حتی در سال 81 در شرایطی که 40 تا 50 نشریه مهم کشور تعطیل شدند، من در مصاحبه یی در یاس نو، گفتم که مطبوعات ایران توسعه پیدا کرده و پیشرفت قابل ملاحظه یی داشته اند. حال با ذکر این مقدمه می خواهم بحث را این گونه مطرح کنم که بر اساس سابقه ایرانی مطبوعات- مقایسه شرایط مطبوعات ما به دلیل تفاوت های مهم اجتماعی با اروپا صحیح نیست- من چهار دوره آزادی برای مطبوعات ایران قائلم؛ صدر مشروطه، دهه 20، صدر انقلاب (61-57) و دوره چهارم که از سال های 70-69 شروع می شود. یک مولفه بسیار مهمی که در این ادوار آزادی مطبوعات ایران وجود دارد، این است که در سه دوره اول، آزادی مطبوعات ایران، نه از تحول در ساختار اجتماعی، بلکه از فرو پاشی ساختار نظم امنیتی جامعه و از بین رفتن کنترل ناشی می شود. در سه دوره اول به محض اینکه ساختارهای نظم امنیتی به جامعه بازسازی می شود، برخورد با مطبوعات هم اتفاق می افتد، اما دوره چهارم دورانی است که خلاف گذشته است. در دوره چهارم که ما هنوز در آن به سر می بریم، حکومت سر جایش است، نظم هم وجود دارد اما به دلیل ایجاد تغییرات در ساخت سیاسی، اجتماعی و هژمونیک قدرت، آرام آرام تحولاتی در حوزه مطبوعات ایران پیش می آید. همان طور که اشاره شد انتشار رسالت و سلام، در مطبوعات ایران، اتفاق مهمی است. کمی بعد از اینها همشهری متولد می شود که این هم اتفاق بزرگی است، چون اگر رسالت و سلام روزنامه هایی بودند که کار سیاسی دارند، همشهری اساساً یک نشریه حرفه یی بود و عرصه حرفه یی روزنامه نگاری در ایران را متحول کرد. بعد از آن ایران و نشریات دیگری هم به مطبوعات پیوستند. این در شرایطی است که ساختار نظم امنیتی جامعه کاملاً سر جایش است.حال مرور تاریخی داشته باشیم؛ این اتفاق ادامه پیدا می کند تا سال 77 که بر اثر جنبش دوم خرداد یک اتفاق بزرگ در جامعه ایران می افتد. یک جهش مطبوعاتی در این دوره داریم که کمتر از دو سال عمر می کند و با یک توفیق گسترده روبه رو می شود و این روند دچار سکته می شود و با فراز و فرودی تا امروز ادامه پیدا می کند. جهش دوم خرداد هم تفاوت ویژه یی با ادوار گذشته دارد و آن هم این است که این جهش در عین استقرار ساختار حکومتی است. در بسیاری از تحلیل هایی که دیدگاه محتاطانه نسبت به مطبوعات دارند، این مسائل را به وجوه و کارکردهای سیاسی مطبوعات در ایران نسبت می دهند که ابعادی از این دیدگاه در سخنان آقای محبیان هم بود. این دیدگاه می گوید رفتار مطبوعات به جهت آنکه در مقابله با ساخت حکومت قرار می گیرد، منجر به برخورد حکومت می شود و فرآیندهایی ایجاد می کند که منجر به مقابله با آزادی مطبوعات می شود. دهه 20 و اول انقلاب هم به عنوان شاهد مثال مطرح می شوند. اما این مساله به عنوان پایه مقایسه صحیح نیست. به این دلیل که رفتار های دوران جنبش، در همه حوزه ها رفتارهای بسیار موقت است. اتفاقاتی که در دوره های جنبش و انقلاب می افتد، به همان دوره ها منحصر است. حال پلی می زنیم به اینکه الان وضعیت آزادی مطبوعات در ایران چگونه است، برای این مساله هم باید شاخص هایی داشته باشیم. کلمه آزادی امری ذهنی و غیرقابل اندازه گیری است. برای دیدن این امر ذهنی هم باید به آن معرف اضافه کنیم چرا که در فضای کلی مثل آزادی سیاسی یا آزادی مطبوعات هر ادعایی می تواند مطرح شود، چون نه قابل اثبات است نه قابل رد. بنابراین من برای اندازه گیری آزادی مطبوعات شش شاخص دارم که بر اساس آن منحنی آزادی مطبوعات را دوره حدود 17 ساله آزادی مطبوعات می سنجیم. اولین مورد حق آزادی انتشار است، دوم حق استمرار انتشار، سوم حق کسب خبر، چهارم حق انتشار خبر، پنجم حق امنیت حرفه یی و ششم حق دادرسی خاص است. منظور از دادرسی خاص هم همان چیزی است که اصل 168 قانون اساسی با عنوان علنی بودن دادگاه و لزوم حضور هیات منصفه و صلاحیت انحصاری دادگاه های عمومی است. اگر این شش حق را شاخص قرار بدهیم، به این نتیجه می رسیم که امروز در عرصه مطبوعات و آزادی شان، یک روند کاهنده را شاهد هستیم، یعنی منحنی توسعه حقوق و آزادی مطبوعات در ایران رو به پایین حرکت می کند. از سال های پایانی دهه 60 به تدریج این منحنی از نقطه زیر صفر شروع می شود و ارتقا پیدا می کند. در اوایل دهه 70 شاهد اتفاق بزرگ تشکیل هیات منصفه در ایران هستیم، خب منحنی ارتقا پیدا می کند تا به سال های پایانی دهه 70 می رسیم و از سال 79 به بعد با تصویب قانون مطبوعات ضربه مهلکی بر حقوق مطبوعات وارد می شود چون بسیاری از حقوق آنها را تهدید می کند و در حال حاضر با لحاظ این شش شاخص، به نظر من وضعیت نگران کننده است. در مجموع نقطه یی که ما امروز در آن هستیم، به نسبت تاریخ مطبوعات ایران همچنان نقطه بالایی است، اما نباید فریب آن را بخوریم، چون قله های منحنی تاریخ مطبوعات ایران بسیار پایین است. بی تعارف صحبت کنیم، وقتی به خاطر یک خبر ساده که ربطی هم به امنیت ملی ندارد، نشریه یی توقیف می شود، باید ترسید و نگران بود.
محمد مهاجری: کج سلیقگی ها به قاعده تبدیل شده است
مهاجری؛ موضوعی که برای این میزگرد تعیین شده، این است که آیا بعد از 30 سال از انقلاب، وضعیت امروز مطبوعات ما رضایت بخش است یا نه. اگر بخواهیم جواب بله یا خیر بدهیم، قطعاً باید بگوییم نه؛ اصلاً وضعیت رضایت بخشی در مطبوعات ما حاکم نیست. اما از دو منظر می شود به این نارضایتی نگاه کرد. یکی از منظر مخاطب و یکی هم از منظر خود ما که اهل رسانه ایم. به نظر من دوستان مخصوصاً آقای نوروزی از منظر بیرونی و از موضع حاکمیت و برخوردهایی که با مقوله مطبوعات می شود نگاه کردند و این نگاه هم غلط نیست، یعنی عدم تحملی که در بخشی از مدیریت های جامعه وجود دارد، گاهی اوقات منجر به این می شود که منافع یک فرد به غلط، مساوی با منافع ملی و امنیت ملی قلمداد شود و مسائل چنان به هم گره زده می شود که آن انتقاد از من مساوی است با اهانت به مقدسات، پس نشریه یی به این خاطر باید تعطیل شود. گاهی اوقات به نظرم شرح صدری که ما از حاکمیت انتظار داریم، در بخش هایی از حاکمیت وجود ندارد. به عنوان نمونه همین مورد آخری که درباره موضوع کارگزاران به وجود آمد، این گونه بود.بنابراین به نظر می آید که گاهی اوقات عدم شرح صدر در بخش هایی از حاکمیت وجود دارد و بی سلیقگی هایی که دیگر از حالت استثنا در آمده و به قاعده تبدیل می شود و خیلی هم قابل دفاع نیست. متاسفانه بخشی از این برخوردها در کنار برخوردهای به نظر من منطقی، که به صورت قانونی با مطبوعات قرار می گیرد، صحت، سلامت و اتقان آنها را هم دچار اشکال می کند. یعنی به همه با یک دید نگاه می شود و حتی آن برخوردهای قانونی که احیاناً منطبق با منافع ملی هم بوده، به همین راحتی در این بی سلیقگی ها کنار گذاشته می شود. اما یک بار هم از نگاه خود ما روزنامه نگارها قضیه را ببینیم. آیا تا الان فکر کرده ایم که چرا مردم مثل سال 58 چند ساعت در صف خرید کیهان نمی ایستند تا آن روزنامه را بخرند، یا اینکه برخی از روزنامه ها اوایل انقلاب به چاپ دوم و سوم هم می رسید. آیا همه این مسائل تقصیر حاکمیت است. و همه آنچه اتفاق افتاده به زعم آقای نوروزی به خاطر برخوردهایی است که به لحاظ قانونی اتفاق افتاد. من نمی خواهم بگویم آنها نیست، همه آنها هست، اما آیا واقعاً همه ضعف و نارضایتی که ما از مطبوعات داریم، همه به بیرون برمی گردد یا در درون ساختار مطبوعاتی ما هیچ مشکلی وجود نداشته است. من معتقدم جواب این مساله همان است که هر سه بزرگوار به آن اشاره کردند؛ سنگینی سایه سیاست بر مطبوعات. شما به بسیاری از نشریات دهه اخیر که نگاه بکنید، می بینید بسیاری از این نشریات که وارد عرصه مطبوعات ما شدند، گرچه در بدنه شان افراد حرفه یی و مطبوعاتی هم وجود داشت، اما راس، سرمایه گذار، ایدئولوگ و راه اندازنده اش، یک فرد سیاسی باتفکر و جریان سیاسی خاص بوده است. اگر این تعبیر خیلی زننده و بد نباشد، این گونه یک مغازه سیاسی باز می شد. من اعتقادم این است حتی اگر برخی از روزنامه ها که تعطیل شدند، تعطیل نمی شدند و ای کاش نمی شدند؛ بعد از مدتی آن حرارت جامعه از بین می رفت. در کنار این آفت بزرگ، به نظر من روزنامه نگاری منطبق با نیازهای اجتماعی مردم - منهای روزنامه همشهری که تا مقطعی منطبق با نیازهای عمومی جامعه بود- ملایم و عامه پسند هرگز فرصت انتشار پیدا نکرد. بخشی از این عدم فرصت واقعاً به حکومت برمی گشت، اما چرا از خودمان نمی پرسیم چرا ما یک رابرت فیسک در ایران نداریم، چرا یک ادوارد سعید نداریم؟ اما واقعاً برخی از روزنامه نگاران ما که خیلی هم خوش قلم بودند، بعد از یک دوران افول یا ترجیح دادند یک کاسبی دیگری بکنند یا ب