سالنامه اعتماد، حسین افخمی* - ارزیابی از مطبوعات 30 سال گذشته را با نقل خاطره یی شروع می کنم. روز هفتم اسفند و ساعت پنج بعدازظهر بود. تعدادی از دانشجویان دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی بودیم و به جلسه یی دعوت شده بودیم تا اولین روزنامه جدید پس از انقلاب را طرح ریزی کنیم. محل جلسه ساختمانی در خیابان فرصت بود. در هوای بهاری و البته در زمستان با اتوبوس واحد خودم را به میدان فردوسی رساندم و از آنجا به طرف خیابان فرصت راه افتادم. در مسیرم آن زن سرخ پوش را که سمبل میدان فردوسی شده بود در گوشه شمال شرقی دیدم. ظاهراً او به دور از دغدغه های انقلاب در انتظار یار گمشده اش بود که هر روز در این میعادگاه حاضر می شد و چشم به راه می ایستاد. بدون تعجب راهم را ادامه دادم و دقایقی بعد به آدرس تعیین شده رسیدم. جلوی در ورودی ساختمان منوچهر و فرید را دیدم که زودتر از من رسیده بودند، بعد با محمد که سه سال از من قدیمی تر بود و تازه از زندان رها شده بود، آشنا شدم. دسته جمعی به طرف سالن تجمع رفتیم؛جایی که برخی از چهره های مبارز آن زمان شامل تبعیدیان، زندانیان و فعالان سیاسی و فرهنگی حضور داشتند. حسن حبیبی، طاهره صفار زاده، علی موسوی گرمارودی، میر حسین موسوی، زهرا رهنورد، محمد مبلغی، پرویز ورجاوند و چند نفر فعال سیاسی دیگر - جمعی حدود 15 نفر - از حاضران این جلسه بودند.
موضوع این نشست تاسیس روزنامه یی جدید بود که بتواند صدای انقلاب باشد. در این نشست دو ساعته که در سالن مجهزی در طبقه هفتم ساختمان فرصت برگزار شد صرفاً در باب روزنامه و انقلاب سخن گفته شد. ویژگی های روزنامه جدید، نیازهای مالی و نیروی انسانی مورد نیاز برای یک نشریه چه باید باشد محورهای اصلی بحث بودند. فکر می کنم از اینجا بود که فکر انتشار اولین نشریات جدید در حلقه ملیون و مذهبیون پس از انقلاب شکل می گرفت. البته در این نشست تصمیم خاصی اتخاذ نشد و در انتهای جلسه، هم اندیشی های بیشتری پیشنهاد شد.
تا فرا رسیدن اولین نوروز انقلاب دو جلسه دیگر هم تشکیل شد. افرادی از این جمع رفتند و دیگرانی به آن پیوستند. عباس توفیق، ابوالحسن بنی صدر، ناصر تکمیل همایون، حبیب الله پیمان، رضا تقی زاده و چهار تن از بازاریان سرشناس از دیگر حاضران نشست های بعدی بودند. یکی دو جلسه دیگر هم پس از نوروز با جوان ترها تشکیل شد و بعد هرکسی به راه خود رفت. از دل این نشست ها چندین نشریه متولد شد. روزنامه جمهوری اسلامی به سردبیری مهندس میر حسین موسوی اولین نشریه روزانه بود و به دنبال آن هفته نامه امت، روزنامه انقلاب اسلامی، هفته نامه مجاهد، صبح آزادگان و به فاصله یی تا یک سال بعد روزنامه میزان روانه دکه ها شدند. امروز از آن چند نشریه فقط یکی بر جا مانده است.
با گذشت سه دهه از آن روزها تا کنون صدها روزنامه و نشریه منتشر شده اند و ده ها نفر از نردبان روزنامه به صدارت و کفالت و تجارت رسیده اند اما به سختی می توان گفت حتی به تعداد انگشتان دست هم روزنامه نگار حرفه یی و سرشناس تربیت شده باشند. هنوز نوشته های صاحب قلمانی چون محمد علی اسلامی ندوشن و ابراهیم باستانی پاریزی صدرنشین ستون مطبوعات امروز کشور است و ستون های ثابت نویسندگانی نظیر مرحوم حسن صدر در میان مطالب دلنشین مذهبی مطبوعات جایش خالی است و چهره جدیدی پیدا نشد تا بنویسد؛ «هستم، پس می نویسم» و «می نویسم پس هستم».
به جرات می توان گفت روزنامه نگاری حرفه یی چه در مفهوم تخصصی، و چه به صورت تجسسی و تحقیقی آن از شهریور 57 تا شهریور 58 در اوج بالندگی خود قرار دارد. در این مدت صدها مثال را می توان یافت که در قالب خبر، تیتر، عکس، مقاله و گزارش به چاپ رسیده و از جنبه های استدلال، ارزش خبری، ریسک پذیری و شهامت حرفه یی، تازگی و صراحتی دارد که پس از آن نظیر نداشته است. در آن روزها تصور خیلی ها از روزنامه آرمانی روزنامه یی نظیر لوموند یا پراودا بود یعنی فرض بر این بود که اولی را عده یی روزنامه نگار حرفه یی و در فضایی کثرت گرا و با مشارکت خوانندگان منتشر می کنند و دیگری زیر نظر فعالان سیاسی و حزبی و بر دوش روزنامه نگاران وفادار به ایدئولوژی حزبی که گاه نمایندگی حزب حاکم یا دولت و گاه به صورت اپوزیسیون قرار دارند، منتشر می شوند. در آن روزها به نوع سوم یعنی مطبوعات تجاری که به خانواده های متمول تعلق داشته باشد و جمعی از طریق آن ارتزاق کنند یا در سیطره بنگاه شبه تجاری در اختیار دولت یا سازمان های وابسته به آن باشد به ذهن هیچ فعالی خطور نمی کرد.
در مروری گذرا بر آن دوران مشاهده می شود در کمتر از یک سال پس از انقلاب بیش از 200 عنوان نشریه جدید به دکه های مطبوعات راه یافتند. نشریات حزبی و مسلکی در ردیف اول با بیشترین فراوانی و نشریات مستقل در ردیف بعد و در آخر کمترین رقم را نشریات دولتی تشکیل می دادند. در همین یک سال اول بود که زمستان بهاری شده به گرمای تابستان پیوند خورد و خوره های مطبوعات از راه رسیدند. قانون مطبوعات تعدادی را تعطیل کرد. جنگ تحمیلی هم ده ها روزنامه و نشریه را به کام خود فرو برد. طولانی شدن جنگ نیز فرهنگی را خلق کرد که زبان کلیشه یی و خود سانسوری از ویژگی های بارز آن بود. این فرهنگ اگرچه در زمان جنگ وجهی حماسی داشت و یک ضرورت محسوب می شد ولی در زمان صلح مصیبتی شد که هنوز دامن مطبوعات را رها نکرده است. 30 سال از آن روزها می گذرد و هنوز بهار آزادی از دست رفته مطبوعات به رغم بسیاری، حسرتی است که بر جای مانده است. ارزیابی دقیق و بدون خطا از محتوای 30 سال مطبوعات مطالعه یی عظیم را طلب می کند که در حوصله این مختصر نمی گنجد. دوره 30 ساله یک بازه زمانی نزدیک به 11 هزار روز را شامل می شود که با کسر تعطیلات رسمی و غیر رسمی از آن رقمی حدود 8500 روز چاپ و توزیع روزنامه ها را در خود جای می دهد. تحلیل و ارزیابی یا نقل و استناد به رویدادها در قالب روز شمار نیز کاری سترگ است. بنابراین فقط به ذکر چند «رویداد بد» که در منطق روزنامه نگاری «خبر خوب» محسوب می شود، اشاره می کنم. پرخطر ترین گرایش روزنامه نگاری طی 30 سال گذشته مثل 150 سال قبل از آن روزنامه نگاری سیاسی بوده است و پردوام ترین آن ورزشی، علمی نویسی و جدول و سرگرمی. سایر حوزه های تخصصی نظیر مالی، شهری و حوادث، فرهنگی و آموزشی، صنعت و گردشگری و نظایر این هر یک در حاشیه یی امن بوده اند. از همین نگاه کم دوام ترین نشریه ها، روزنامه های روزانه و امن ترین آنها فصلنامه ها بوده اند. بزرگ ترین نقطه قوت مطبوعات در این دوره تعدد و تنوع آنها و آشکارترین ضعف تکثر بوده است. بسته شدن پی در پی برخی از مطبوعات و بی ثباتی حرفه روزنامه نگاری مشخصه های بارز بخش عمده یی از این دوره محسوب می شود. دولتی شدن و تک صدایی دو وجه غالب دیگر را تشکیل می دهند.
به خاطره برگردم که در زمانی اندک 30ساله خواهد شد. در آن روزها به این فکر نمی کردم که در میان جمعی نشسته ام که دولتمردان، مدیران فرهنگی و تجار بالقوه کشورند. حتی علم ناصیه خوانی هم هرگز این تصور را به ذهنم نیاورد که در جمع ما رئیس جمهور، نخست وزیر، وزیر، معاون رئیس جمهور، وکیل مجلس، مدیر مسوول روزنامه، فعال سیاسی و حتی نمایندگان اپوزیسیون آینده نشسته اند. شاید اگر ناصیه خوانی را می دانستم امروز در بین این سطرها نبودم. به هفتمین روز اسفند باز می گردم. ما چهار نفر در آن روزها در آغاز راه حرفه روزنامه نگاری بودیم و البته هر کدام به سرنوشتی دچار آمدیم. محمد در نیمه راه زندگی را رها کرد. فرید به ینگه دنیا رفت و منوچهر در خلوت خود به نظاره نشست. من هم مثل آن سرخ پوش میدان فردوسی بی آنکه لباسی بر تن کنم به انتظار در خیابان کتابی در جایی که یک زمانی ممد آقای روزنامه فروش دکه یی داشت، می ایستم تا شاید روزی روزنامه یی سرشار از «هیچ» را از دکه یی شبیه به آن خریداری کنم. اما اینجا و اکنون می خواهم هفت «هیچ» را آرزو کنم که هویت روزنامه های آینده باشد.
- هیچ صدایی رساتر از صدای مردم در مطبوعات شنیده نشود.
- هیچ منفعتی بالاتر از منافع ملی در مطبوعات دیده نشود.
- هیچ روزنامه یی با تکیه بر بودجه دولتی در صدر دکه ها ننشیند.
- هیچ دولتمردی بدون حمایت مطبوعات بر کرسی قدرت تکیه نزند.
- هیچ روزنامه یی به حکم دولت تعطیل نشود.
- هیچ کارفرمایی رعایت اخلاق حرفه یی و حقوق سندیکایی را فراموش نکند.
- و هیچ روزنامه نگاری از طریق دار با زندگی وداع نکند.
* مدیر گروه ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی